۱۳۸۹ خرداد ۲, یکشنبه

نیمه شبِ پریشب گشتم دچار كابوس
دیدم به خواب حافظ توى صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ گفتا علیك جانم
گفتم كجا روى تو گفتا خودم ندانم
گفتم بگیر فالى گفتا نمانده حالى
گفتم : چگونه اى ؟ گفت در بند بى خیالى
گفتم كه تازه تازه شعروغزل چه داری؟
گفتا كه مى سرایم شعر سپید بارى
گفتم زدولت عشق،گفتا كه كودتا شد
گفتم رقیب گفتا ، او نیز كله پا شد
گفتم كجاست لیلی؟مشغول دلربایی؟
گفتا شده ستاره در فیلم سینمایى
گفتم،بگو ز خالش ، آن خال آتش افروز
گفتا عمل نموده ، دیروز یا پریروز
گفتم بگو ز مویش،گفتا كه مِش نموده
گفتم بگو ز یارش ، گفتا ولش نموده
گفتم چرا،چگونه؟عاقل شدست مجنون
گفتا شدید گشته معتاد گرد و افیون
گفتم كجاست جمشید؟جام جهان نمایش
گفتا : خرید قسطى تلوزیون به جایش
گفتم: بگو ز ساقى حالا شده چه كاره؟
گفتا : شدست منشى در دفتر اداره
گفتم بگو ز اهد آن رهنماى منزل
گفتا كه دست خود را بر دار از سر دل
گفتم ز ساربان گو با كاروان غم ها
گفتا آژانس دارد با تور دور دنیا
گفتم بگو ز محمل یا از كجاوه یا دى
گفتا پژو ، دوو ، بنز یا گلف نوك مدادى
گفتم كه قاصدك كوآن باد صبح شرقى
گفتا كه جاى خود داده به خوشه بندي

۱۳۸۹ اردیبهشت ۳۱, جمعه

گفتگو با ادم

نامت چه بود؟آدم

فرزند؟من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت
محل تولد؟بهشت پاك
اینك محل سكونت؟زمین خاك
آن چیست بر گرده نهادی؟امانت است
قدت؟روزی چنان بلند كه همسایه خدا،اینك به قدر سایه بختم به روی خاك
اعضاء خانواده؟حوای خوب و پاك ، قابیل خشمناك ، هابیل زیر خاك
روز تولدت؟روز جمعه، به گمانم روز عشق
رنگت؟اینك فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه
چشمت؟رنگی به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان
وزنت ؟نه آنچنان سبك كه پرم دئر هوای دوست ... نه آ نچنان وزین كه نشینم بر این خاك
جنست ؟نیمی مرا ز خاك ، نیمی دگر خدا
شغلت ؟در كار كشت امیدم
شاكی تو ؟خدا
نام وكیل ؟آن هم خدا
جرمت؟یك سیب از درخت وسوسه
تنها همین ؟همین!!!!
حكمت؟تبعید در زمین
همدست در گناه؟حوای آشنا
ترسیده ای؟كمی
ز چه؟كه شوم اسیر خاك
آیا كسی به ملاقاتت آمده؟بلی
كه؟گاهی فقط خدا
داری گلایه ای؟دیگر گلایه نه؟، ولی...
ولی چه ؟حكمی چنین آن هم یك گناه!!؟
دلتنگ گشته ای ؟زیاد
برای كه؟تنها خدا
آورده ای سند؟بلی
چه ؟دو قطره اشك
داری تو ضامنی؟ بلی
چه كسی ؟ تنها كسم خدا
در آ خرین دفاع؟می خوانمش كه چنان اجابت كند دعا